مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1291
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1767 ] فصل [ بيست و يكم ] : در معالجهء گزيدن مار و ديگر جانوران زهردار على سبيل الكلى بايد دانست كه اقسام مار بسيار است و از حيز حساب خارج [ است و ] بعض آن را هرگز علاج نيست چون ملك مار كه تاج بر سر دارد و جز آنكه در مطوّلات مشروحا مذكور است و درين مختصر ذكر آن لايق ننمود و به قاعدهء جامعه كه در دفع سموم به كار آيد اكتفا كرده شد . [ 1768 ] بدانند كه طريقهء دفع زهرها بر شش وجه است : يكى ، آنكه چيزى دهند كه حرارت غريزى را برافروزد و احشا را قوت دهد و بدان سبب طبيعت قوت گيرد و زهر را دفع نمايد چون ترياق كبير و لعبت بربرى و جز آن . دوم ، آنكه به زودى رطوبتهاى تن بيرون آرند تا زهر مركب نيابد كه به صحبت او در بدن پراكنده شود و به اعضاى رئيسه رسد . و طريق تقليل رطوبات قىء است و بعده [ يعنى پس از آن ] فصد و اسهال و ادرار . امّا قى ، جامعه النفع است در جميع اقسام سموم بخلاف فصد كه همه جا به كار نتوان بست . سوم ، آنكه فادزهر آزموده و ترياقى كه بالخاصيت بدان زهر مخصوص بود دهند چون گوشت تمساح جهت گزيدن تمساح و گوشت افعى جهت گزيدن افعى . چهارم ، آنكه دوايى خورانند كه ضد مزاج آن حيوان بود چون انگزد كه ضد مزاج گژدم است و امثال آن . پنجم ، آنكه دواء و عملى كنند كه اخلاط [ را ] به حركت آرد پس طبيعت زهر را بر سبيل تموج به سوى پوست افكند و دفع نمايد همچون تعريق به ادويهء معرّقه يا به دويدن و جز آن ليكن اين تدبير خالى از خوف نيست زيرا كه گاه باشد كه حركت اخلاط يارى دهد بر سرايت زهر به اعضاى رئيسه . ششم ، آنكه تدبيرى كنند كه منع انتشار زهر نمايد و اين چنان باشد كه به مجرد لسع